IMG_6928

در چند روز گذشته جهانگیر پورهنگ  مدیرعامل شرکت مارون این رسانه را به نشر اکاذیب!!! متهم کرده است!که در روزهای آتی و با حضور گسترده ی اهالی رسانه این موضوع را به دقت به بررسی و واکاوی خواهیم نشست

حال جای این سوال است که جناب پورهنگ وقتی آقازاده ها و از ما بهتران در فرنگستان و هندستان! به تحصیل و…مشغولند این جان ایرج کشکولی نازنین؛ کارگر زحمتکش پیمانکاری است که در اثر سانحه ای سهل انگارانه و عدم رعایت ایمنی در مجموعه ی شما از دست می رود..!

و این قلم عاشقانه جان می دهد تا ایرج کشکولی های دیگر این چنین ساده و در سکوت خبری و رسانه ای بر اثر اشتباهاتی آماتوری! و به دور از اولین اصول ایمنی جان نبازند..!

راستی حکایت اشکهای مادر داغدار ایرج کشکولی نشر اکاذیب است؟

یا قامت خمیده ی پدر دلشکسته ی او نشر اکاذیب است؟

آیا کسی در مدت گذشته از آنها دلجویی کرده است؟ یا آنها باید مسکوت و مجهول بمانند تا مدیران اسب قدرت بر تن کارگر برانند؟!

آیا اساسا مقوله ی مرگ که گویا از دید شما خوب است اما برای همسایه؟! نشر اکاذیب است؟

من به صراحت اعلام میکنم اگر قرار است که جان فرزندان نازنین و گرامی این سرزمین پاک و مقدس؛فدای سوء مدیریت ها و ماندن مدیران ناتوان به هر قیمتی بر مسند کار بشود..”ما با تمام وجود افتخار مینماییم که مارا ناشر اکاذیب بخوانید ! مارا به بدترین ها متهم کنید! ما تا اخرین قطره ی خون از رسالت خود دست نمی کشیم چرا که به تقدس قلم سوگند یادکرده ایم و به عهدی که با پرچم مقدس سه رنگ کشورمان بسته ایم پایبندیم

من بلوط ریشه در خاک این سرزمینم…مرا زخم به پیکر و از شاخ و برگ مزن!

مرا با تبر و از ریشه بزن

و تنم را هیمه ی چاله ی عاشقان این دیار کهن کن…

تا که خاکستر وجودم با سلول های خاک وطنم عجین شده و

خاک گلدان آلاله ای عاشق شوم…

این متون تماما تقدیم به خانواده ی محترم زنده یاد ایرج کشکولی که جان عزیز خویش در سکوت خبری ! و به قیمت ماندن مدیران آزمون و خطا!! بر مسند کار…در شرکت نفت و گاز مارون به جان آفرین تقدیم کرد

بحران ساز نوظهور در شرکت بهره برداری نفت و گاز مارون

سوالی که همیشه در ذهن ما ایرانی ها متبادر می شود اینست که، چرا مدیران ما همواره بعد از وقوع بحران، آن را متوجه شده و به فکر مدیریت آن می افتند؟ چرا به هشدار ها و توصیه های دلسوزان و دست اندرکاران آن حوزه توجه ای نمی کنند؟ چرا باید ساختمان پلاسکو آتش گرفته و فرو افتد و مدیران تازه بخواهند برای آوار برداری و بیرون کشیدن اجساد جان باختگان، کمیته مدیریت بحران تشکیل دهد؟ و در حوزه نفت، چرا پس از آتش سوزی در پتروشیمی بوعلی و خسارت ۱۲۲ میلیون یورو معادل پنج هزار میلیارد ریال کمیته بحران منطقه ایی تشکیل می گردد؟ چرا باید حادثه نشت گاز در منطقه نرگسی شرکت نفت و گاز گچساران اتفاق افتاده و سه نفر کشته شود تا پس از آن ملزومات ایمنی بررسی و با متخلفان برخورد شود؟ چرا باید در شرکت نفت و گاز مارون برای یک جوشکاری ساده بر روی خط لوله نفت خارج از سرویس یکی از پرسنل (ایرج کشکولی) در اثر نشت گاز کشته شود و کسی موضوع را بررسی نکند؟ چرا باید شدت حوادث، نفت ریزی و گاز سوزی در شرکت مارون تا هزاران برابر شود ولی برای کسی سوالی پیش نیاید؟

دسته ای از مدیران ممکن است توانایی مدیریت بحران را داشته و یا شخصا چنیین توانایی را نداشته باشند اما دسته دیگری خصوصا در کشور ما وجود دارند که توانایی آنها در بحران سازی است. در شرکت بهره برداری نفت و گاز مارون یک سال است که بحران از پس بحران و در بخش های مختلف ایجاد می شود و مدیران بالا دستی سعی بر سرپوش گذاشتن بر آن را دارند. روزی به این دلیل که مدیریت کنونی توانایی تحقق برنامه پیش بینی تولید (PGC) را ندارد، این برنامه را ۲۰ هزار بشکه و به بهانه افت فشار چاهها کاهش می دهند. سپس به دلیل عدم توانایی ایشان بر کنترل کیفیت نفت و به بهانه سردی هوا، با در خواست کاهش ۱۰ هزار بشکه ای تولید شرکت مارون موافقت می کنند. و این چند روزه که در مناطق نفتخیز شنیده می شود میزان هیدروژن سولفوره (H2S) نفت و گاز تولیدی مارون در مجتمع مارون ۳ و ۵ ، چند هزار برابر استاندارد است، دستور کاهش تولید ۱۲ هزار بشکه ای داده می شود تا شاید جان استفاده کنندگان از گاز شهری و تاسیسات صنعتی و ماشین آلات فرآیندی در NGL700 و NGL800 در امان باشند. همه متخصصین می دانند که جبران کاهش تولید ۴۲ هزار بشکه ای اعمال شده به مناطق نفتخیز (بر اساس برنامه پیش بینی بهره دهی چاههای مارون مورخ ۷/۱۲/۹۵ ) امکان پذیر نخواهد بود. ولی در هر صورت، اگر افت ناشی از تولید را صرفا اقتصادی بدانیم و در مدیریت های دولتی رها شده، ولی به هیچ وجه از کمبود گاز ارسالی و خطر گاز کشنده H2S نمی توان گذشت.

در فصول سرد سال مصرف گاز در کشور بیشتر می شود. از سوی دیگر، واردات گاز از ترکمنستان قطع شده و تامین آن از تعهدات مناطق نفتخیز جنوب می باشد. از طرفی سهمی از گاز تولیدی مارون خوراک پتروشیمی و تولید گاز مایع و قسمی از آن به شبکه گاز شهری ارسال می گردد. حال در نظر بگیرید که گاز حاوی H2S به این مقاصد ارسال گردد. این گاز اولا بسیار خطرناک و در صورت نشت از خطوط انتقال، کشنده است و در ثانی باعث خوردگی شدید تاسیسات و خطوط انتقال نفت و گاز می گردد. راهکار اولیه ای که برای جلوگیری از ارسال H2S در مناطق نفتخیز، برای شرکت مارون اندیشیده شده، بستن تعدادی از چاههای تولیدی نفت و گاز است که احتمال تولید نفت حاوی H2S در آنها وجود دارد. در صورتی که این پیشنهاد موفقیت آمیز باشد بحث کاهش تولید نفت و گاز و عدم پاسخگویی میزان گاز تولیدی برای مصارف خانگی، صنعتی و همچنین بحث تزریق کمتر گاز به مخازن برای تامین فشار ثانویه مخازن و صیانت از آنها و این موضوع که گاز ارسال شده تا کنون چه میزان خوردگی پنهان ایجاد کرده، پا برجاست. و در صورتی که پیشنهاد مذکور موفق نیفتد، ظاهرا باید زمان را از دست داد، خوردگی را بیشتر کرد و همواره حادثه را در کمین دانست.

نقبی به چندسال گذشته و رخداد اینچنین حوادثی در آن سالها بزنیم…

در زمان حادثه چاه ۱۰۴ مارون که از قضا، گاز H2S در وقوع آن نقش اصلی را ایفا می کرد، مهندس بیژن عالی پور بعنوان مدیر مهندسی و ساختمان نقش پشتیبانی را بعهده داشتند و انصافا این امر بصورت اکمل انجام شد و امروزه نیز در حوادث (خدای ناکرده)، از ایشان (همانطور که در حادثه پتروشیمی بوعلی دیده شد) همین انتظار می رود. ولی سوال اینجاست در زمان آن حادثه، مدیر عامل وقت با آن سابقه عملیاتی و احاطه و اشراف بر منطقه مارون، بصورت مستمر در محل حاضر بود، آیا مدیر عاملی که همواره در هنگام حوادث خارج از شهر اهواز بوده و به امورات دیگری می پردازد با این کارنامه کاملا قابل بحث و نقد یک ساله، توانایی مدیریت بحران را دارد؟

در زمان حادثه چاه ۱۰۴، مدیر عملیات وقت که شخصی توانمند و کارکشته بود در محل حادثه بصورت مقیم انجام وظیفه میکرد، آیا مدیر عملیات فعلی که تاکنون در هیچ یک از بحران ها و معضلات مارون شرکت نداشته و اساسا در منطقه نبوده، می تواند حادثه ای را مدیریت کند؟ آیا مشاوران و همفکران مدیر عامل فعلی را می توان با مشاوران و همفکران مدیر عامل آن زمان مقایسه کرد؟

سخن آخر:

مدیریت محترم مناطق نفتخیز جنوب

گویابه نظر می آید برای مدیران بحران ساز، از بدو انتصابشان باید کمیته مدیریت بحران تشکیل می دادید

ما شدیدا” نگران جان پرسنل شرکت نفت و گاز مارون و حوادثی که هر روز دارد جان پرسنل و منابع مالی مملکت را تهدید میکند هستیم

شرکت نفت مارون سرمایه ی ملی و جزء منابع عظیم مالی این مرز و بوم است بیاییم سرمایه های ملی را با تصمیمات درست و به دور از احساسات و مماشات…پاسداری و صیانت کنیم